هنوز دیر نیست
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ، ولی حیف که من زاده ی امروزم ، خدایا جهنمت فرداست ، پس چرا امروز می سوزم ؟ آهستهـــــــ گامـــــــــــــ بر میـــــــ دارمــــــــ و میـــــــــــــ رومـــــــــــــ از اینـــــــــــ شهـــــــــر خیالیــــــــــــــــ و تو در سطر سطر این کاغذها تا همیشهــــــــــــــ میـــــــــــــ مانیــــــــــــــــــــ . منـــ بهــ جرمـــ باوفاییـــــ اینــــ چنینـــ تنها شدمـــ ، چونـــ ندارمـــ همدمیــــ بازیچهــــ یـــ دلها شدمــــ . یــــِــه حالــــــِــی دارم ایــــِــن روزا ، از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد شبيه برگ پاييزي ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولي هرگز نخواهي رفت از يادم خداحافظ ، و اين يعني در اندوه تو مي ميرم در اين تنهايي مطلق ، که مي بندد به زنجيرم و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟ چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم ؟ خداحافظ ،تو اي همپاي شب هاي غزل خواني خداحافظ ، به پايان آمد اين ديدار پنهاني خداحافظ ، بدون تو گمان کردي که مي مانم خداحافظ ، بدون من يقين دارم که مي ماني اگه گفتم خداحافظ، نه اينکه رفتنت ساده است نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا... قلبـــم محکوم شد به ساده بودن... غـــرورم محکوم شد به خونسرد بودن... احســـاسم محکوم شد به کم حرف بودن... دلـــم محکوم شد به گوشه گیر بودن... چشـــمانم محکوم شد به مهربان بودن... دســـتهایم محکوم شد به سرد بودن... پاهـــایم محکوم شد به تنها رفتن... ارزوهـــایم محکوم شد به محال بودن... وجـــودم محکوم شد به تنها بودن... و عشـــقم محکوم شد به مردن... به من فرصت بده فقط یک ساعت...نه فقط یک لحظه بگذار برای آخرین بار خوب نگاهت کنم... ای مرگ فقط یک لحظه...فقط به اندازه ی باز شدن پنجره ی عشق فقط به قدر روییدن نام او بر لبم فقط... چرا اینقد زود آمده ای؟ چرا آمده ای آن هم اینگونه بی خبر و ناگهان... بگذار یک بار فقط یک بار دیگر او را صدا کنم...یک بار دیگر خود را در آغوش او رها کنم... یک بار دیگر به او بگویم دوستت دارم یک بار دیگر به او لبخند بزنم...یک بار دیگر عطر او به درونم سفر کند... بگذار یک بار دیگر در برابرش بایستم و برایش شعر بخوانم...به من فرصت بده تا.... کاش فقط یک لحظه به من فرصت می دادی.... فقط یک لحظه!!!! اين جنگل از آن من است اسم درختانش غم است با ياری اشکهايم دريايی می سازم با ياری درختهايم قايقی می سازم من هنوز از سمت غروب قصه اميدت را با تمام وجود گوش می دهم مقصدم روشن نيست می خواهم چون فروغ از شب بگذرم به سمت اميدت پارو می زنم شايد پشت دريا دستانی باشند تا ياری دستانم باشند قلبم چون کويری بی آب بار ها از تشنگی شکسته است اما من دريا را قايق را قصه امید تو را مدام برايش می خوانم ... کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت مطلبی از دوست عزیزم کلک دلنویس ( آمیناجووون ) كاش يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم كاش مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم چي بگم باز بگم دوست دارم باز بگم ديوونتم ،عاشقتم دفتر عشـــق كه بسته شـد آرزو دارم شبي عاشق شوي . آرزو دارم بفهمي درد را . تلخي برخوردهاي سرد را . مي رسد روزي كه بي من سر كني . مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود و حضارجمعی از عاشقان ودلسوختگان. قاضی نامم رابلند خواند و گناهم را دوست داشتن تواعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنارچوبه دار ازمن خواستندتااخرین خواسته ام رابگویم و من گفتم به توبگویند دوستت دارم... باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند ! از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه شيشه صبر و حوصله اش شكسته با سنگ عذاب روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تار و خراب ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا تحملش سخته واسم تحمل جداييها نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟ باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني دنيام اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي مونی در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم... زير بارون جدايی با خيال تو نشستم... انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره... من برای گريه هايم چشمه ها رو کم ميارم... ترس از اين دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره... شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم نمیدانم چرا رفتی نمیدانم شاید خطا كردم و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی نمی دانم كجا تا كی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت: تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم......
گفتی به احترام دل باران باش ،باران شدم و به روی گل باریدم. گفتی ستاره شو ودلی روشن کن ،من هم بر گل ستاره ها تابیدم. گفتی که برای باغ دل پیچک باش،بر یاسمن نگاه تو پیچیدم. گفتی لحظه ای دریا شو،دریا شدم و تو را به ساحل دیدم. گفتی بیا و لحظه ای مجنون باش ،مجنون شدم وزدوریت نالیدم . گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و به خزان روییدم. گفتی بیا واز وفایت بگذر از لهجه بی وفایت رنجیدم. گفتی بهانه ات برایم کافیست، معنای عشق را فهمیدم. غم آمده... غم امده... انگشت بر در میزند! هرضربه ی انگشت او برسینه خنجرمیزند... ای دل بکش یاکشته شو غم رادر اینجا ره مده!!! گرغم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند...! از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا... غم با همه بیگانگی... هر شب به ما سر میزند...!!! دنيا را بد ساختند درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي تورا با دیگری دیدم که گرم گفت وگو بودی با او اهسته می رفتی سر و پا محو او بودی صدایت کردم وچو بیگانه به من نگاه کردی شکستی عهد دیرین را تومن را گناه کار رها کردی همین بود ان وفایی راکه می گفتی دوستت دارم.....................
بچه که بودم تا ده می شمردم فکر می کردم اخر همه چیزدهه . حالا نمی دونم اخر دوست داشتن چقدره................ ولی می خوام بگم دوست دارم قد ده تای بچگی هام. ای شمع اهسته بسوز که شب دراز است ای اشک اهسته بریز که غم زیاداست شب شکست, پیمان شکست, عهدی شکست, قلبی شکست, از شکست هرشکستی بر دلم اهی نشست. شاید ان روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد,خبر از دل پردرد یاس نداشت؛ باید اینطور نوشت: هرگلی هم باشد,چه شقایق چه گل پیچک ویاس تا نباشد*امید* زندگی دشوار است. کاش می شد هیچ کس تنها نبود / کاش می شد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی/ رفتی و گفتی که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام/ شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت/ دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا می رسی/ کاش روز دیدنت فردا نبود 
نه آرومـــَـــم نه آشوبــــَـــم !
به حالــــَــــم اعتباری نیستـــــ ..
تـُـــــو که باشــــِـی منـــَـــم خوبــــَــم ...
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان است
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.







عشق زیباست اما دل را می سوزاند
عشق زیباست اما نفسهای خسته ، دیگر تاب تحمل غمش را ندارد
عشق زیباست اما دیوانگی هم عالمی دارد
عشق تار و پود شكسته قلب را جلا می دهد
عشق قلب بیقراری را طوفانی می كند
عشق تنها امید قلب یك عاشق است
عشق مقامی بس عظیم و والا دارد
عشق معنای تمام زندگی یك عاشق است
عشق دل را بیقرار می كند و چشم را گریان
چشم هایی كه برای عشق ، اشك می ریزند ، بسیار مقدس هستند
عشق صدای تیك تاك قلب عاشق است
قلبی كه هر لحظه احساس می كند در حال خاموش شدن است
عشق صدای نبض زندگی است
زندگی و دار و ندار یك عاشق ، در عشقش خلاصه می شود
ای كاش معنای واقعی عشق را درك می كردیم
ای كاش هر لحظه ای با عشق نفس می كشیدیم
ای كاش فاصله ها را با رنگ زیبای عشق ، زیباتر می دیدیم
ای كاش عشقی وجود داشت كه هیچگاه از بین نمی رفت
ای كاش تمام عشقهایمان جاودان بود و زیبا
ای كاش زیبایی و پاكی عشق را درك می كردیم
عشق زیباست به زیبایی و پاكی یك نگاه ساده
عشق مقدس است به تقدس یك قلب عاشق و شیدا
عشق تكان دهنده است حتی اگر یك عشق خیالی باشد
حتی اگر سكوتی بس عظیم در آن نهفته باشد
عشق زیباست حتی اگر تنها یادگار از عشق ، حسرت جدایی باشد
عشق دوست داشتنی است حتی اگر زیر بار غم عشق ، شكسته شویم
عشق مقدس است حتی اگر رویایی بیش نباشد
ای كاش می شد حرف یك عاشق رااز نگاهش خواند
و صدای قلب بیقرارش را شنید
عشق را دوست دارم حتی اگر عاشق بودنم جرمی بیش نباشد
و عشق صدای فاصله هاست

دور از نگاه آدما هر دومون عاشق مي شديم
كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت
گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت
كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم
باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم
كاش يه ماهي قشنگ برامون فال ميگرفت
برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم
به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم
شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم
چشمامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم
كاش تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم
خواب دو تا مسافر و عشق و يه عاشق مي ديدیم
كاش مي شد نيمه شب با همديگه دعا كنيم
خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم
بگيم خداي مهربون ما رو از هم جدا نكن
هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
كاش هيچ كسي اونجا نبود... ..... .... 
ساكن غربت شدن صد عقده در دل وا شدن
عشق يعني جمع دل تقسيم خوبيها سپس
در آنطرفتر در دو راهييها ز هم منها شدن
عشق يعني رقص با آتش سرا پا سوختن
ساختن در هم شكستن پيش گل رسوا شدن
عشق يعني تا بينهايت سوختن لب دوختن
تا به خاكستر شدن ماندن سپس شيدا شدن
عشق يعني نزد خود باران شدن در يك سكوت
صبر كردن تا اقاقيها ي شب دانا شدن
عشق يعني اوج يك تيراژ غم تاليف دل
در نهايت قيمتي با يك تومن سودا شدن
عشق يعني وا شدن هم سايه با گلها شدن
يك سبد خورشيد چيدن عازم شبها شدن!!!
چي بگم ازعشق هميشه ماندگار بگم يا ازآرزوهاي محال
عشقي كه من به تو دارم هميشه موندگاره
اما رسيدن به تو آرزوي محاله
تو بمون با دل خوشيهات من ميمونم با دلواپسيهام
تو بمون با عشقه هميشه موندگار
من ميمونم با آرزوهاي محال
دستهايم برايت شعر مينويسد اما تو هرگز نخواهي خواند
آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند ولي تو نخواهي ديد
تو هرگز مرا نخواهي فهميد
و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت
و باز تو درك نخواهي كرد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو



بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره....
پشت شيشه روز و شبها دل به بارون ميسپارم...
انتظار با تو بودن منو از پا در مياره...



کسي را که دوست داري،
دوستت ندارد
کسي که تو را دوست دارد،
تو دوستش نداري
اما کسي که تو دوستش داري،
و او هم دوستت دارد؛
به رسم و آیين زندگاني به هم
نمي رسيد.
و اين رنج است؛
زندگي يعني اين ....
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:


| www . night Skin . ir |



![normal_30sdqmv[1].jpg](http://axgig.com/images/45075138689253808503.jpg)


